<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یک روایت و دو تصویر</title>
<link>https://d-salarvand.blogfa.com</link>
<description> تاریخی-اجتماعی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 02 Oct 2012 04:50:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>متن سخنرانی استیو جابز</title>
<link>https://d-salarvand.blogfa.com/post/141</link>
<description>زندگی کن ! من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ‌التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه‌های دنیا درس می‌خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده‌ام. امروز می‌خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است. اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی‌ربط زندگی است: من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترک تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترک تحصیل تو دانشگاه می‌آمدم و می‌رفتم و خب حالا</description>
<pubDate>Tue, 02 Oct 2012 04:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>d-salarvand</dc:creator>
<guid>d-salarvand.blogfa.com/post/141</guid>
</item>
<item>
<title>با یونیسف</title>
<link>https://d-salarvand.blogfa.com/post/140</link>
<description>مهارت‌های زندگی مهارت‌های زندگی، مهارت‌هایی هستند که با به کاربردن آنها می‌توان زندگی موفقی داشت. تعریفی که سازمان جهانی بهداشت از مهارت‌های زندگی در سال ۱۹۹۴ ارائه، کرده است، &quot; توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت ، به گونه‌ای که فرد بتواند با چالش‌ها و ضروریات زندگی روزمره کنار بیاید &quot; است. ‌براساس تعریف یونیسف در سال ۱۹۹۹ یک رویکرد مبتنی بر تغییر رفتار با شکل دهی رفتار که برقراری میان سه حوزه را مدنظر قرار می‌دهد.</description>
<pubDate>Mon, 24 Sep 2012 05:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>d-salarvand</dc:creator>
<guid>d-salarvand.blogfa.com/post/140</guid>
</item>
<item>
<title>کمال</title>
<link>https://d-salarvand.blogfa.com/post/139</link>
<description>رسيدن به کمال در نيويورک، در ضيافت شامي که مربوط به جمع آوري کمک مالي براي مدرسه مربوط به بچه هاي داراي ناتواني ذهني بود، پدر يکي از اين بچه ها نطقي کرد که هرگز براي شنوندگان آن فراموش نمي شود... او با گريه گفت: کمال در بچه من &quot;شايا&quot; کجاست؟هرچيزي که خدا مي آفريند کامل است. اما بچه من نمي تونه چيزهايي رو بفهمه که بقيه بچه ها مي تونند. بچه من نمي تونه چهره ها و چيزهايي رو که ديده مثل بقيه بچه ها بياد بياره.کمال خدا در مورد شايا کجاست ؟! افرادي که در جمع</description>
<pubDate>Wed, 30 May 2012 18:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>d-salarvand</dc:creator>
<guid>d-salarvand.blogfa.com/post/139</guid>
</item>
<item>
<title>تقدیم به شما خوبان</title>
<link>https://d-salarvand.blogfa.com/post/138</link>
<description>نام من میلدرد است؛ من قبلاً در دی‌موآن در ایالت آیوا در مدرسه ابتدایی معلّم موسیقی بودم. مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است. درطول سالها دریافته‌ام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است. با این که شاگردان بسیار بااستعدادی داشته‌ام، امّا هرگز لذّت داشتن شاگرد نابغه را احساس نکرده‌ام. نام یکی از این شاگردانم رابی بود. رابی یازده سال داشت که مادرش (مادری بدون همسر) او را برای گرفتن اوّلین درس پیانو نزد من آورد.</description>
<pubDate>Wed, 16 May 2012 13:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>d-salarvand</dc:creator>
<guid>d-salarvand.blogfa.com/post/138</guid>
</item>
<item>
<title>آثار دیگران</title>
<link>https://d-salarvand.blogfa.com/post/136</link>
<description>چگونه باید زیست ازمرحوم نادر ابراهیمی چند کتاب خوانده ام. چند خط زیر را که از کتاب ابوالمشاغل او انتخاب کرده ام به نظرم یکی از بهترینِ نوشته های اوست : روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟ گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.</description>
<pubDate>Wed, 06 Apr 2011 18:28:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>d-salarvand</dc:creator>
<guid>d-salarvand.blogfa.com/post/136</guid>
</item>
<item>
<title> آثار دیگران</title>
<link>https://d-salarvand.blogfa.com/post/135</link>
<description>ویولون‌نوازی در مترو در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویولون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه از بهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند. سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود به راه افتاد.</description>
<pubDate>Sat, 02 Apr 2011 14:57:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>d-salarvand</dc:creator>
<guid>d-salarvand.blogfa.com/post/135</guid>
</item>
<item>
<title>آثار دیگران</title>
<link>https://d-salarvand.blogfa.com/post/133</link>
<description>وقتی زندگی برایت خیلی سخت شد ، به این فکر کن که دریای آرام ، هرگز ناخدای قهرمان نمی سازد</description>
<pubDate>Sun, 13 Feb 2011 18:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>d-salarvand</dc:creator>
<guid>d-salarvand.blogfa.com/post/133</guid>
</item>
<item>
<title>حکایات اجتماعی</title>
<link>https://d-salarvand.blogfa.com/post/131</link>
<description>هم بالایت را دیده ایم و هم پائینت را گدایی به قصد دریافت چیزی درب خانه ای را کوبید ۰ صاحب خانه فریاد براورد :&quot; کیست؟&quot; گدا پاسخ داد : &quot; فقیری عاجز و بینوا.&quot; صاحبخانه سر براورد و پرسید :&quot;چه می خواهی ؟&quot; گدا گفت :&quot; فقیر چه خواهد؟ هر چه مرحمت کنی.&quot; صاحب خانه گفت: &quot; مرا جود و بخشش چون حاتم طائی است . چه کنم که این بالا گرفتارم ودرهم و دینار در سرای پایین و اکنون مرا به آن دسترسی نیست.&quot; گدا آهی سرد برکشید ، از بخت بد خویش نالید و سر در راه نهاد .</description>
<pubDate>Sat, 08 Jan 2011 17:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>d-salarvand</dc:creator>
<guid>d-salarvand.blogfa.com/post/131</guid>
</item>
<item>
<title>از هر سری سخنی</title>
<link>https://d-salarvand.blogfa.com/post/130</link>
<description>دیدگاه زیبای گاندی از نظر گاندی هفت مورد است که بدون وجود هفت مورد ديگر خطرناک هستند: 1-ثروت، بدون زحمت 2-لذت، بدون وجدان 3-دانش، بدون شخصيت 4-تجارت، بدون اخلاق 5-علم، بدون انسانيت 6-عبادت، بدون ايثار 7-سياست، بدون شرافت اين هفت مورد را گاندی تنها چند روز پيش از مرگش بر روی يک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد.</description>
<pubDate>Sun, 02 Jan 2011 18:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>d-salarvand</dc:creator>
<guid>d-salarvand.blogfa.com/post/130</guid>
</item>
<item>
<title>حکایات اجتماعی</title>
<link>https://d-salarvand.blogfa.com/post/129</link>
<description>منطق انیشتن حتماً شما هم این گفته را تایید می کنید که تقریباً در تمام عکس های انیشتن ، او را با سر و مویی آشفته و لباس هایی مندرس و ژولیده مشاهده کرده ایم. این را داشته باشید تا بعد ... * * * یکی از آشنایان انیشتن که از این همه ژولیدگی او به تنگ آمده بود ، بالاخره دل را به دریا زد ، وسط خیابان جلوی انیشتن را گرفت و گفت :&quot; جناب استاد! برازنده شما نیست که با این همه مقام ، اینچنین ژولیده و با لباسهای کهنه و مندرس در انظار ظاهر شوید .</description>
<pubDate>Mon, 27 Dec 2010 19:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>d-salarvand</dc:creator>
<guid>d-salarvand.blogfa.com/post/129</guid>
</item>
</channel>
</rss>
